• تناسب اندام

    Author

    ما می‌توانيم جمعيت جهان را از نظر تناسب اندام افراد آن، ‌به 3 قسمت تقريباً مساوی تقسيم كنيم: يك سوم چاق، يك سوم لاغر و يك سوم دارای اندام مناسب. بنابر اين پديده چاقی یا لاغری، پديده‌ای طبيعی به حساب می‌آيد.

  • No file selected.

    چرخش مچ

    Author

    زمانی که چیزی می‌خورید یا می‌نوشید که حاوی سمومی برای بدن است بدن با فرستادن تمام سموم به مفاصل دست و پا به این خطر پاسخ می‌دهد. هدف بدن این است که این سموم تا حد ممکن از اندام‌های حیاتی که در مرکز بدن قرار دارند دور شوند.

  • No file selected.

    زلزله

    Author

    لرزش ناگهانی پوسته جامد زمین را زلزله یا زمین لرزه می‌گویند. به طور کلی می‌توان علت ایجاد زلزله را افزایش بیش از حد فشار در داخل سنگ بیان کرد. این فشار در حدی است که گسیختگی و شکستگی‌های بزرگ و کوچکی در سنگ به وجود می‌آورد. وقتی که سنگ می‌شکند میزان انرژی ذخیره شده در زمان طولانی به طور ناگهانی آزاد می‌شود و به صورت امواج لرزه‌ای به اطراف حرکت می‌کند این امواج هنگام برخورد با ساختمان ها و دیگر سازه‌ها به آنها آسیب می‌رسانند و یا موجب تخریب آنها می‌شوند.

روزی که امیرکبیر به شدت گریست

نویسنده: مریم اکرمی, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

روزی به امیرکبیر اطلاع دادند که در شهر تهران چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شده اند که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده‌اند. امیر از شنیدن این خبر بشدت نگران شد و فورا امر کرد در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند.

در آن روزها تزریق واکسن آبله و بیماریهای دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری این بیماری به آنها تزریق شود. از طرفی، چند تن از مارگیرها و دعانویس‌ها در شهر این طور شایع کردند که تزریق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون می‌شود و ممکن است شخص به غش مبتلا شود.

چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی جهل و نادانی حاضر نیستند واکسینه شوند و از بیماری مصون بمانند. در همان حال از یک مریضخانه دیگر خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله فوت کردند.

امیرکبیر فورا دستور داد هر کس حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می‌کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند، اما شایعات دعانویسها و جهالت مردم بیش از آن بود که تسلیم شوند. عده‌ای از متولین حاضر شدند پنج تومان جریمه بدهند و از تزریق واکسن معاف شوند و عده‌ای دیگر به هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان می‌شدند و یا به خارج شهر می‌گریختند.

به امیر اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. امیر سخت نگران شد. از قضا در همین روز خیاطی را که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله کوب فرستادیم.

پیرمرد با اندوه فراوان گفت: به من گفته بودند گه اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.

امیر فریاد زد: وای از جهل و نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.

امیرکبیرامیرکبیر دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم بر نمی‌گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه‌اش مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.

در این هنگام میرزا آقاخان وارد شد، وقتی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار خیاط و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئوول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی منند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

این مقاله و مقالات بعدی از کتاب "امیرکبیر"  تالیف و تدوین " محمود حکیمی"   اقتباس شده است.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.8/5 امتیازهای داده شده (6 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

مریم اکرمی