• یک روش ساده برای اولویت بندی و انجام کارهای روزانه

    Author

    آیا برای شما هم این اتفاق افتاده است که شب، هنگام خواب، با خود بگویید "فردا صبح که از خواب بیدار شدم فلان کار و فلان کار رو انجام می‌دهم". اما فردا شب با ناراحتی به روزی که سپری شده ‌اندیشیده‌اید و افسوس ‌خوریده‌اید که چرا کارهایی رو که در ذهن داشتید و باید انجامشان می‌دادید نتوانسته‌اید تمام و کمال به اتمام برسانید؟ مشکل در کجاست؟ آیا مسئله اصلی، کمبود وقت است؟

  • ماجرای یک استراتژی‌ و یک ضداستراتژی مضحک اما عاقلانه در مستطیل سبز!

    Author

    جام قهرمانی کشورهای حوزه دریای کارائیب،

    سال ۱۹۹۴،

    بازی آخر گروه اول بین تیم‌های باربادوس و گرنادا در مرحله گروهی

     

    سه دقیقه به پایان بازی بیشتر باقی نمانده است. نتیجه ۲-۲ مساوی است. بازیکنان تیم گرنادا در کمال حیرت تماشاگران، به دو دسته تقسیم شده‌اند. نیمی در صدد گشودن دروازه تیم حریف هستند و نیم دیگر می‌خواهند به خودشان گل بزنند!!

  • No file selected.

    صورت

    Author

    اشتباه نگه داشتن در صورت نیز صدق می کند. با دقت به مردم نگاه کنید که چطور در مترو می نشینند. این چهره های خسته، غمگین، کسل، اندوهناک، نگران، این دهان باریک و عبوس و لب ها که به جلو حرکت داده شده است و هیچ وقت خنده بر آن ها نمی نشیند.

روزی که امیرکبیر به شدت گریست

نویسنده: مریم اکرمی, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

روزی به امیرکبیر اطلاع دادند که در شهر تهران چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شده اند که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده‌اند. امیر از شنیدن این خبر بشدت نگران شد و فورا امر کرد در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند.

در آن روزها تزریق واکسن آبله و بیماریهای دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری این بیماری به آنها تزریق شود. از طرفی، چند تن از مارگیرها و دعانویس‌ها در شهر این طور شایع کردند که تزریق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون می‌شود و ممکن است شخص به غش مبتلا شود.

چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی جهل و نادانی حاضر نیستند واکسینه شوند و از بیماری مصون بمانند. در همان حال از یک مریضخانه دیگر خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله فوت کردند.

امیرکبیر فورا دستور داد هر کس حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می‌کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند، اما شایعات دعانویسها و جهالت مردم بیش از آن بود که تسلیم شوند. عده‌ای از متولین حاضر شدند پنج تومان جریمه بدهند و از تزریق واکسن معاف شوند و عده‌ای دیگر به هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان می‌شدند و یا به خارج شهر می‌گریختند.

به امیر اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. امیر سخت نگران شد. از قضا در همین روز خیاطی را که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله کوب فرستادیم.

پیرمرد با اندوه فراوان گفت: به من گفته بودند گه اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.

امیر فریاد زد: وای از جهل و نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.

امیرکبیرامیرکبیر دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم بر نمی‌گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه‌اش مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.

در این هنگام میرزا آقاخان وارد شد، وقتی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار خیاط و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئوول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی منند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

این مقاله و مقالات بعدی از کتاب "امیرکبیر"  تالیف و تدوین " محمود حکیمی"   اقتباس شده است.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.8/5 امتیازهای داده شده (6 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

مریم اکرمی

پزشکی و سلامت